بنام خدا
پدري دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسيد:
فکر مي کني ،تو ميتواني
مرا بزني يا من تو را؟
پسر جواب داد:من ميزنم
پدر نا باورانه دوباره سوال را تکرار کرد
ولي باز همان جواب را شنيد
پدر با ناراحتي از کنار پسر رد شد
بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد
تا شايد جوابي بهتر بشنود.
پسرم من ميزنم يا تو؟
اين بار پسر جواب داد شما ميزني.
پدر گفت چرا دوبار اول اين را نگفتي؟
پسر جواب داد تا وقتي دست شما روي شانه من بود
عالم را حريف بودم
ولي وقتي دست از شانه ام کشيدي
توانم را با خود بردي .
...............................................
دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم....
کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من
زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک
برگشت و دید کسی نیست. کوروش گفت:اگر عاشق
بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی
...........................................
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خل نشوی گریه کنی
کل دنیا سرابست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثه تو تنهاست بخند
....................................
قايقي خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچكسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.
قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد،
همچنان خواهم راند.
نه به آبيها دل خواهم بست
نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در ميآرند
و در آن تابش تنهايي ماهيگيران
ميفشانند فسون از سر گيسوهاشان.
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند:
"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.
هيچ آيينه تالاري، سرخوشيها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجرههاست."
همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.
پشت درياها شهري است
كه در آن پنجرهها رو به تجلي باز است.
بامها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مينگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مينگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس تو را ميشنود
و صداي پر مرغان اساطير ميآيد در باد.
پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنياند.
پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت.
.....................................
نردبان زندگی ما ومنی است
عاقبت این نردبان افتادنی است
لاجرم هرکس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
...................................
به خدا گفتم:اگه سرنوشتمو نوشتى پس آرزو كردن به چه دردى ميخوره؟ خدا لبخندى زدو گفت شايد تو سرنوشتت نوشتم هر چى آرزو كنه...
.............................................
...............................................................
روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد
مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید
بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ
جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید
روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد
روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت
................................................
آن لحظه که از نیاز انسان
دارد نه کم از هوای حیوان
یک دانه گندم طلایی
از تشت طلا گرانبها تر
در حادثه های ناگهانی
سالم ز مریض مبتلا تر
آسوده مباش که بی نیازی
یک آن دگر پر از نیازی
آنجا که تو فرعون زمانی
در تیر رس باد خزانی
.............................
شاید آن روز که سهراب نوشت:
تا شقایق هست زندگی باید کرد....
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت....
باید اینطور نوشت:
هر گلی هم باشی چه شقایق!چه گل پیچک ویاس!
زندگی اجباریست!
زندگی در گرو خاطره هاست!
خاطره در گرو فاصله هاست!
فاصله تلخ ترین خاطره هاست
................................................
کوروش بيدار شو
او که تورا خواب مي کرد خود سالهاست که به خواب ابدي فرو رفته است!!
کوروش بيدار شو ببين که اشک چشم دوستدارانت درياچه اي شده به نام" سيوند"
بيدار شو و آرامگاهت را که سند سربلندي يک ملت زنده و پوياست را براي آخرين بار ببين
آرامگاهي که به گفته ي"گزنفون" رويداد نگار يوناني در زمان ساخته شدنش به ديدنش ميرفتي
تا اسير غرور و خودخواهي نگردي!!!
بيدار شو و از" يونسکو" بپرس زماني که سد "اسوان" را در مصر مي ساختند
به خاطر اينکه آسيبي به مقبره ي"ابوسنبل" نرسد آن را جابه جا کردند
چرا درباره ي آرامگاه تو هيچ اقدامي نميكنند؟؟؟؟؟؟؟
کوروش بيدار شو تا از" آريستوبول" رويدادنگار يوناني که همراه با اسکندر وارد آرامگاهت شد
و در آنجا تخت و تابلو و طلا و مقداري پارچه ي زيبا و گران بها و خشت و سنگ نوشته اي را يافت
که بر رويش نوشته بود:" اي رهگذر من کوروشم شاهنشاهي جهان را به پارس دادم
بر آسيا فرمان راندم بابت اين آرامگاه بر من رشک مبر ."
با خواندن اين نوشته اسکندر که براي چپاول و ويران کردن به ايران آمده بود
در برابرآرامگاهت سر فرود آورد!!!
کوروش بيدار شو
ببين امروز با آرامگاهت چه ميکنند
اين سند سربلندي کشور ايران در حال از بين رفتن است آن هم با اسلحه اي به نام "نم و رطوبت"
آرامگاهت در حال از بين رفتن است و اشک ديده ي دوستدارانت سد سيوند را لبريز خواهد کرد
به ما بگو ديگر در کجاي اين سرزمين اهورايي نشاني از تو که پدر ما ايرانيان هستي بيابيم
بيدار شو و بگو :"من کوروش شاه شاهان در اينجا آرميده ام اين مشت خاک را از من دريغ مداريد."
آه .... کوروش بيدار شو
...........................................
سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره
.
.
.
سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه . . .
.
.
.
به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست . . .
.
.
.
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات
به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن . . .
.
.
.
سلامتی اونایی که
درد دل همه رو گوش میدن
اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن . . .
.
.
.
به سلامتی اون رفتگری که تو این هوا داره به عشق زن بچش
کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره . . .
.
.
.
به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه . . .
.
.
.
به سلامتی همه باباهایی که
رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه !
.
.
.
به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری
ولی دیگه مال تو نیست . . .
.
.
.
سلامتی مادر
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد
اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه . . .
.
.
.
به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!
.
.
.
به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند . . .
.
.
.
به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن….!
.
.
.
به سلامتی بیل!
که هرچه قدر بره تو خاک، بازم برّاقتر میشه . . .
.
.
.
به سلامتی سیم خاردار!
که پشت و رو نداره
.
.
.
به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست . . .
.
.
.
به سلامتی حلقه های زنجیر
که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن . . .
.
.
.
گل آفتابگردان را گفتند:
چراشبها سرت را پایین می اندازی؟
گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم
به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند . . .
.
.
.
به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوس دارن . . .
.
.
.
به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیق منه
وقتی باختم گفت :
من رفیقتم . . .
.
.
.
به سلامتی کسی که بهش زنگ میزی…..خوابه
ولی واسه این که دلت رو نشکنه
میگه:خوب شد زنگ زدی….باید بیدار میشدم . . .
.
.
.
به سلامتی اون پسری که وقتی تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته
بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی
انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی . . .
.
.
.
به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن !
.
.
.
بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا “تومن”
چون هم تو هستی توش، هم من . . .
.
.
.
به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون
هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه . . .
.
.
.
سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !
آخرشم دق میدن مارو !
.
.
.
سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن
که شبیه باباهاشون بشن
نه مثل جوونای امروز ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !
.
.
.
به سلامتی مهره های تخته نرد که تا وقتی رفیقشون تو حبس حریف به احترامش بازی نمی کنن !.......به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه...
.
.
.
به سلامتی دوست خوبی که
مثل خط سفید وسط جاده است,
تکه تکه میشه
ولی بازم پا به پات میاد
.
.
.
به سلامتی باغچه ای که خاکش منم گلش تویی و خارش هرچی نامرده
و
.
.
.
به سلامتی تو
......................................
یه روزي پسري باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بيرون و رفت خونه يکي از دوستاش يک ماه موند بعد از يک ماه دختري را سرکوچه ميبيند و بهش تيکه ميندازد يکي از دوستاش ميگه ميدوني اين کي بود ؟!!!!!!!! ميگه نه !! ميگه اين خواهر همون رفيقت بود که تو يه ماه خونشون بودي عذاب وجدان ميگيره ميره خونه رفيقش رفيقش داشت مشروب ميخورد به رفيقيش ميگه ببخشيد من سر کوچه به دختري تيکه انداختم ولي نمدونستم خواهرتو بود ! دوستش پيکشو ميبره بالا ميگه به سلامتي رفيقي که يه ماه خونمون خورد خوابيد ولي خواهرمو
نشناخت
................................................................................
من در شهری زندگی میکنم که مردمش به بوسه ی
دو عاشق با نفرت بیشتری نگاه میکنن
تا صحنه یک اعدام
دکتر شریعتی
...........................................
بچه ها اگه جایی عیبی وجود داشت به بزرگی و مرام خودتون ببخشید
Previous article:
معرفی نامه (13 years ago)
Next article:
psychology test تست روانشناسی (13 years ago)